عاشق جبهه ام - دیوانه دل
سفارش تبلیغ
صبا
دیوانه دل

شهادت عهدی است...

یکشنبه 87 مهر 28 ساعت 4:51 عصر

بسم رب الشهداء

میان ما و شهادت عهدی است برای رفتن ؛ و تنها آنانکه برپیوندشان با او ماندند ، با شهــادت خواهند رفـت .

زندگی سراسر آزمون است ، و شهــادت ، مهر قبولی ...

تشنگی شرط شهـادت است و تشنه کامی ، زینت آن ...

تاجان عاریتی رابازپس ندهی،جان حقیقی نتوانی ستاند.

اگر کسی نسیم ساکن دیده است ، شهید عافیت طلب نیزخواهد دید ... سکون مرگ نسیم است .

شهـــادت به آسمان رفتن نیست ، به خود آمدن است .

خدایی که حی است شهید است ، و هرکه شهیداست حی ...

به ما گفتند بمانید !  نگفتند در گل بمانید ...

جز او از هر چه ترسیدی ، شهــادت را از تو خواهد ربود .

 (لن ترانی)برای گوش هایی است که هنوزآوای شهادت را نشنیده اند .

پسر دید و رفت ،پدر چید و رفت ؟یکی به بهشت ،یکی از بهشت .  این است اعجاز شهادت .

شهــــادت را مگر در و دیواری است که می گویند : باب شهادت را بستند . شهادت همـاره در شهـــــادت است .

 روئیت اگر ممکن است ، جز به شهــادت ممکن نیست .

به اشک اگر وضو سازی و به امــام عشـــق اقتدا کنی ، شهـــادت نمی دهی ، شهـــادت می گیری .

                                  



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    عاشق جبهه ام

    یکشنبه 87 مهر 21 ساعت 9:23 عصر

    بسم رب الشهداء و الصدیقین
    السلام علیک یا مولانا یا اباصالح المهدی (عج)

    او عاشق جبهه است، عاشق جنگ نیست.
    قلبش به یاد جبهه هنوز می تپد و فکرش هنوز در سنگرهای معطر به حضور شهدا سیر می کند.
    وقتی که به فکر فرو می رود به یاد شهدای زمان جنگ می افتد و لحظاتی را در کنارشان می گذراند.

    گفتم من نیز عاشق جبهه ام، عاشق جنگ نیستم.
    اما عاشق جبهه ام چرا که جبهه و سنگرها و زمین و زمانش معشوق آدم هایی عاشق شد.
    نه اشتباه گفتم ، آن آدم های عاشق بودند که جبهه را معشوق عاشقان پس از خود کردند.

    جوانانی که از خود گذشته بودند و برای دفاع از اسلام و مردمانی مظلوم کاسه غیرتشان لبریز شد و جان بر کف راهی جبهه ها شدند.
    و این از جان گذشتگی و خدامحوری بود که نورانیت را در فضای جبهه پاشید و
    برای همیشه آن را معطر و مقدس نگه داشت.
    همان ها که خود را ندیدند و فقط خدا را می دیدند و برای یکی شدن با نور ازلی حق به سوی او شتافتند تا بلکه معبود آنها را نزد خود بپذیرد.

    و اکنون در این زمان و مکان جبهه را در کجا بیابم؟
    آری جبهه مکانی برای خودسازی بود.

    مکانی برای خودسازی کامل و آماده به دور از انواع و اقسام شیاطین.
    فضایی پررنگ از حضور خدا و اولیائش.
    آری ...
    برای ما که دیر شد...

    شاید به جرأت بتوان گفت که خوشبخت ترین جوانان آخر الزمانی همان هایی بودند که در جبهه ها پاک شدند و به فیض شهادت نائل گشتند و یا هنوز هم در بین ما حضور دارند و خلق و خو و ایمانی که جبهه در آنها به وجود آورد هنوز هم کاملا در رفتارشان مشهود است.

    خدا شهدا را برگزید ،پاک کرد و به نزد خود برد.


    آری ، از ما که گذشت و چه زخمی است بر دل...
    و چه استخوانی است در گلو...


    آنها رفتند و ما ماندیم با کوله باری از گناه ، تنها و غریب با نگاهی مملو از حسرت که به آنان چشم دوخته ایم و لااقل فقط دست گداییمان به سوی شهدا دراز است بلکه گوشه چشمی کنند و مارا نیز از آن نورانیت بی بهره نگذارند.

    شهدا مردمانی بودند که در جبهه متولد شدند ،در جبهه بزرگ شدند و در جبهه آرمیدند.


    خدا اگر بخواهد چنان با دل جوان بازی می کند که او غیر از مولا کسی را نمی بیند وهر که را به هر نحوی که بخواهد به پیشگاه خود می برد.
    و در این بین تنها دست نیاز و مناجات من است که به درگاه حق مانده بلکه بگویم آمدم اما لایقم ندانستی.
    فرمودند که راه شهادت باز است دل را باید صاف کرد ،اما صد افسوس که جبهه خود دل ها را صاف می کرد وبدون آن فضای نورانی چگونه می توان به آن درجه از اخلاص رسید.
    بگذار بگویم خوشا به حال آنان که در این زمان نیز به فیض شهادت می رسند و دلی صاف و با اخلاص دارند.

    و آخرین حرف دل این است: هر لحظه باید شهید راه حق بود.

    التماس دعا

    یا حق، یا علی(ع) مدد



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    شهادت را امیدی بود روزی...
    [عناوین آرشیوشده]