خاطرات محرم - دیوانه دل
سفارش تبلیغ
صبا
دیوانه دل

خاطرات محرم (8-9-10)

جمعه 84 اسفند 12 ساعت 9:18 عصر

سلام

به سفارش دوست عزیزم خانوم تارا

روز هشتم محرم آماده سفر

تاسوعا عاشورا مشهد بودم. اول گفتم حیف شد مراسم هایی که می رفتم رو ازدست دادم ، اما کمی که گذشت دیدم نه... اینجاست که اصل کار است و اگه اقا بخواهند بیش از معرفتی رو که از طریق سخنرانی ها و مجالس روضه می تو نستم کسب کنم همینجا به من خواهند داد.

گفتم اقا آمده ام تا این مصیبت رو به شما تسلیت بگم.

روز عاشورا حرم امام رضا ع بودم. یاد روز عاشورایی افتادم که در حرم بمب گذاشته بودند ، تنم لرزید. گفتم خدایا من نمی خوام بمیرم...به فکر رفتم خودم رو صدا کردم که اگه اینجا بمیری با این شرایط،که شهید شدی ...مگه همیشه دوست نداشتی شهید شی؟؟

اما این دفعه با خودم رو راست شدم.

فهمیدم چرا نمی خوام بمیرم چرا علنا گفتم خدایا من نمی خوام الان شهید شم!!

شهید هم مقام داره.یه شهید داریم به نام شهید پلارک که قطعا بسیاری از دوستان با نامش و حتی مرقد مطهرش آشنایی دارند.از قبرش گلاب عرشی به این زمین پست مامی باره...شاید تا نبینی باور نکنی....هر چقدر هم گلاب ها رو تمیز کنید باز اطراف قبرش مرطوب شده و آغشته به گلاب میشه

یا در تفحص شهدایی هستند که پس از این همه سال (بین 18 تا 24 سال زیر خاک ماندن) پیکر آنها سالم پیدا می شه...

قطعا مقام اخروی شهدا (و بسیاری مسایل دیگر که از چشم نابصیر ما پنهان است) نیز با هم تفاوت دارند.

شهید نزد خداست.

شهید مقدس است.

شهید پاک است.

همه شهدا به مرتبه عالیه انسانیت می رسند.

اما صد در صد مقام مخفی شهید و ارج و قربش نزد خدا متفاوت است چرا که از عمل او در دنیا که محل امتحان است سرچشمه می گیرد.

از مرگ نمی ترسم و به شهادت فکر می کنم ،اما شوق وصال خواهی با بهترین وجه ممکن نیز در من زنده شده است.

برای آنکه وصال زیبایی داشته باشی فقط به شهادت تنها فکر نکن.

برای زیبا رسیدن در لحظه لحظه های قبل از شهادت هم تامل کن.

تو که می گویی ای کاش شهید شده بودم ...کاش شهادت را نصیبم می کردی ...زانوی غم شهادت را در بغل نگیر قبل از آنکه عملت را اصلاح کنی.

خودت را برای او در خود بمیران.

با او یکی شو و از خود برون آی.

گفته اند شهادت هنر مردان خداست .

خوب بنگری شهادت را هدیه خدا خواهی یافت که باید حداقل ذره ای عشق به فانی شدن در معبود را در خود زنده کرده باشی تا در این مهمانی بی نصیبت نگذارد.

آری شهادت تجلیگاه سوختن در نور اوست.

مواظب باش که علاوه بر پروانه وار بودنت زجر بیشتری را برای طواف دور معشوق متحمل شوی.

خدایا توفیق شهادت در راهت را پس آنکه خاکسترم کردی نصیبم نما .

الهی عجل لولیک الفرج

                                                 التماس دعا

                                                           یا حق ... یا علی ع

 



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    خاطرات محرم(7)

    سه شنبه 84 بهمن 18 ساعت 2:3 صبح

    سلام

    امشب متعلق به حضرت علی اکبر ع است.

    حیدر میدان کربلا

    شبیه ترین فرد به پیامبر اکرم ص

    کسی که وقتی خواست به میدان برود امام حسین علیه السلام به او گفتند راه برو و او را تماشا نمودند....چهره او یاد آور حضرت محمد امین ص و راه رفتنش شبیه جده اش فاطمه زهرا س بود.

    آقای شهید مطهری با استاد عرفانشون در مورد نماز خوندن صحبت می کردند ...استادشون می پرسند وقتی نماز می خونی به چی فکر می کنی؟شهید مطهری می گویند به معانیش ...استادشون میگن پس کی نماز می خونی؟

    ما نمی تونیم به خدا فکر کنیم و اینکه خدا چی هست و در باره به خدا رسیدن فکر کنیم اما میتونیم به قرب الهی فکر کنیم.

    هر عملی که می خواهیم انجام دهیم برایش نیت قربه الی الله کنیم از خوردن و خوابیدن و خواندن و .....

    مطمینا بندگی عبدی با نیت های خالص در تک تک اپسیلن ثانیه های زندگی ، برای خدا ارزش دیگری دارد .

                            یا حق ..یا علی ع

                                التماس دعا



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    خاطرات محرم(6)

    دوشنبه 84 بهمن 17 ساعت 12:18 صبح

    سلام

    امروز روز حضرت قاسم بود .

    عجب مداحی و سخنرانی پر معنی بود..

    خدا انشالله به همه توفیق بده تو این ایام معرفتمون بالاتر بره.

     الان که حالم خوب نیست نمی تونم چیزی بنویسم...

    اما جون نیت کردم این 10 روز رو آپ کنم ....التماس دعا

                                یا حق ...یا علی ع

                                      التماس دعا



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    خاطرات محرم(5)

    شنبه 84 بهمن 15 ساعت 11:41 عصر

    سلام

    امروز متاسفانه صبح جایی نرفتم ، شبم که دیر رسیدم به آخرای مداحی فقط.

    امروز روز خوبی برام نبود ....احساس گناه بدتر از خود گناه آدم رو اذیت میکنه .البته احساس گناه از گناه ناشی میشه بماند...

    آقای پناهیان می گفتند: بیشتر اعمال ما مردم قبول نمیشه و بر میگرده پایین.طوری که اگه ما مردم می دونستیم و می دیدیم اصلا عملی رو انجام نمی دادیم چون می گفتیم قبول نمیشه.

    حالا یک معیاری وجود داره که به وسیله اون می تونیم پی ببریم که اعمالمون قبول شده یا نه؟اونم اینه که ببینیم عشقمون به ایمه چقدره و ایا زیاد میشه و محبتمون نسبت بهشون افزایش پیدا میکنه ؟

    اگر دیدیم محبتمون به امام حسین ع، به حضرت زهرا س، به ایمه روز به روز بیشتر میشه بدونید که نمازها و اعمالمون مورد قبول واقع شده.

    همه دنیا یه طرف حسین زهرا یه طرف

    همه عشقا یه طرف عشق به مولا یه طرف

                             یاحق ....یا علی ع

                                   التماس دعا

     



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    خاطرات محرم (4)

    شنبه 84 بهمن 15 ساعت 1:32 صبح

    سلام

    امروز صبح موفق شدم برم جلسه صبح شهرک غرب رو.

    محشر بود زبان حال حضرت زینب س.

    حرفهایی که تا حالا نشنیده بودم ، مطمین هم هستم همه جا و همه کس نمیزنند و نمی تونند زبان حال حضرت زینب س رو بخونند.

    السلام علیک یا زینب الکبری

    چیزی نمی تونم بگم، خیلی سخته......

    حضرت زینب بلاها را تحمل میکرد چون میدانست  باید  بلاها را یکی پس از دیگری تحمل کند و بر مصیبتها صبور باشد. 

    باید خطبه بخواند، بچه های برادر را در صحرای کربلا از دست حرامیان برهاند...کسانی که زینب را تازیانه می زدند به او کمک می کردند که متوجه نباشد چه بر او گذشته است و می گذرد...

    در روایت است که پس از حادثه کربلا و اسیری و بازگشت به صحرای کربلا تازه حضرت زینب س متوجه مصیبت وارده شد و حضرت دچار بیماری شدند که امروزه به چنین فردی می گویند مات شده است ...

    اهل بیت گریه می کردند اما خانوم زینب س نمی توانست ....

    بانو وقتی که از دنیا رفتند دستهای خود را مشت کرده روی سینه قرار داده بودند ، هنگامی که نگاه کردند چه در دستان مطهر زینب س بود؟؟

    تکه ای از لباس پاره پاره حسین ع...

     زینب س دو فرزند خود را از کودکی به عشق حسین ع بزرگ کرد و در آخر هم هر دو فدای حسین س شدند.

    هنگامی که امام ع جسم بیجان این دو شهید را برای اهل بیت آورد حضرت زینب این بار در بین خانومها نبود ....مبادا برادر با دیدن خواهر ناراحت شود....

    هدیه را پس نمی گیرند...

    تو ای همه هستی زینب

    سالار زینب ...

    السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

     اللهم العن ظالم ظلم حق محمد و ال محمد

    و عجل لولیک الفرج

                                       یا حق.....یا علی ع

                                               التماس دعا

     



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    خاطرات محرم(3)

    جمعه 84 بهمن 14 ساعت 12:39 صبح

    سلام

    امروز که هیات شهرک رو نتونستم برم تا شب.

    شب هم که رفتم هیات پایین .خاص بودن هیات پایین به این دلیله که ساعت 9:30 دیگه مراسم تموم میشه و مسوول هیاتمون نظرش اینه که نماز صبح نباید قضا بشه.

    آدم نباید اصل رو فدای فرع کنه ، واجب رو فدای مستحب.هر چیزی به جای خودش.

    امشب بعداز پذیرای و توزیع غذا رفتم یک پارچ آب آوردم و شروع کردم به آب دادن ، آب دادن تو مجلس امام حسین ع خیلی برام لذت بخشه .مخصوصا آب دادن به بچه ها ...منو یاد حضرت عباس ع میندازه.

    از لقب ساقی هم خوشم میاد .هر وقت تو مجلس امام حسین ع اب دادیدو یاد ساقی کربلا افتادید بگید : السلام علیک یا ابالفضل العباس...

    اینجاست که اقا میبینتتون و حتما براش مهم میشید.(به هر حال ما هم باید یه جوری خودمون رو جا کنیم دیگه...)

    بعد که همه رفتند ما موندیم و چند تا گونی گردو نشستیم با خانومها و دوستام به گردو شکستن برای فسنجون شبهای بعد ....اینم یک کار هیاتیه با حال که دست آدم رو درد میاره!

    ساعت 11:30 تقریبا کار تموم شد من که دیگه بنزین تموم کردم اومدم خونه...واسه جارو پارو هم نتونستم بمونم!

    به نظر من تنها جایی که نمیشه توش ریا کرد مجلس های عزای امام حسینه ...خود اقا نمیگذاره ....واقعا برای ادم یک افتخار که سعادت پذیرایی از عزاداران امام ع رو داشته باشه ...انشالله که خدا توفیق بده.

    روزی یک زیارت عاشورا فراموش نشه....اگرم دل کسی رو شکستید ماه محرمی از دلش در بیارید.

                                 یا حق....یا علی ع

                                       التماس دعا



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    خاطرات محرم(2)

    چهارشنبه 84 بهمن 12 ساعت 8:59 عصر

    سلام

    چقدر امشب دلم گرفته ، میدونم که از ویژگی های ماه محرمه ...چقدر غم اولیا خدا روی دل آدم سنگینی میکنه ...وحشتناکه

    آخه خدایا دل تحمل این همه غم رو نداره.

    کاش منم مثل شهیدای گمنام بودم .چرا همیشه آرزوی گمنام بودن دارم؟ فکر می کنم این علاقه رو خودت در دلم ایجاد کردی.

    کاش گمنام می شدم.

    اما یه بزرگی بود که می گفت خوبه آدم دوستانی داشته باشه که بعد از مرگش اسمش رو بیارند و براش دعا کنند.امروز صبح رفتم همون مجلسی که گفته بودم.غوغا بود محشر بود .خدا توفیق بده این ده روز صبحهاش رو برم اینجا.امشبم که اینقدر دلم گرفته که هیات پایین هم حتی نرفتم .

    دیگه نمی دونم چی بگم خدایااااا همین قدر بگم که دلم خیلی گرفته خیلیییییییییییییییییییی.

    آقای پناهیان صبح می گفتند کسی که دلش آروم نیست یه چیزی کم داره هر جوریم بخواد جبرانش کنه نمیشه .حالا اونی که کم داره خداست تا وقتی نره پیش خدا و خدا رو به دست نیاره دلش آروم نمی گیره اون کمبودش برطرف نمیشه.

    خدایا ما بلد نیستیم تو رو به دست بیاریم ، یادمون بده .خدایا مگه ما جز تو کسی رو هم داریم؟؟

    اول و آخر تویی

    خوشا به حال اونایی که تو دوستشون داری برات خاصند برات مهمند. حواست بهشون هست یک لحظه هم رهاشون نمی کنی.

    خوش به حالشون

    خدایا به من هم یاد بده .تحویلم بگیر .من رو برای خودت تریت کن.عشقت رو تو دلم پررنگ کن .یک لحظه تنهام نگذار .نمی خوام خودم تصمیم بگیرم تو هدایتم کن .

    الله نور السموات و الارض

    خوشا به حال کسی که حضرت زهرا س شخصا ومستقیما تربیتش می کنه.

    یا حق ...یا علی ع



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    خاطرات محرم (1)

    سه شنبه 84 بهمن 11 ساعت 10:20 عصر

    امشب اولین شبی بود که رفتم هیات پایین .یک عزاداری خیلی کوتاه ....

    بعدش با بچه ها قرار گذاشتیم که بریم کوی دانشگاه چون نزدیکه به خونه می تونستیم برگشتن که دیر وقته از نظر امنیتی  زود برسیم خونه ، اما بعد برنامه عوض شد و قرار شد امشب رو جایی نریم در عوض فردا صبح ساعت 6:30 بریم شهرک غرب هیات ....زیارت عاشورا رو آقای احمد پناهیان می خونه بعدش آقای علیرضا پناهیان سخنرانی و روضه.

    از امروز تصمیم گرفتم تا اربعین روزی یک زیارت عاشورا بخونم اگرم بشه یکی روز یکی شب که دیگه فبها میشه 2 تا چهل تا ...

    من از نظر معرفتی مورچه ام کمترم ها اما با همین از مورچه کمتریم تا حالا دعا و زیارتی به شیرینی زیارت عاشورا ندیدم.

    آسون و کوتاه و پر معنی و با فضیلت.

    این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

    این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست

    خیلی از بزرگان توصیه کردن که زیارت عاشورا بخونیم ...خیلی خواب دیدن که تو خواب بزرگان بهشون گفتند زیارت عاشورا بخونید. چقدر خوبه که بگذاریمش جز برنامه ریزی روزانمون . یا بهتره بگیم برنامه ریزی روزانمون رو با زیارت عاشورا جلا بدیم.

    تصمیم دارم خاطرات این چند شب محرم رو بنویسم مطمینم مثل هر سال روحمون با شرکت در مراسم اباعبدالله بزرگتر میشه و معرفتمون هم بیشتر که خدا هم بخواد و توفیق بده که هر چه داریم از خداست.

    محرم عجب ماه با صفاییه . نمی دونم واسه شما هم پیش میاد یا نه اما آدم محرم ها یاد جبهه و فضای پاکش می افته از اون طرف وقتی میره جنوب منطقه جنگی یاد کربلا و امام حسین ع ،  خانم زینب س و حضرت عباس ع.

    محرم ماهیه که به آدم یه عشق و شعور و شور هدیه می کند . هم اشک میریزی برای غربت  امام حسین ع و اهل بیتش ، هم یک شور خاصی در دلت برای ادامه زندگی زنده میشه.

    بعد که زندگیت حسینی شد فکرش رو بکن ( کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا ، همه روزها عاشوراست همه زمین ها کربلا)می خواستی امام حسین ع رو روز عاشورا تو کربلا همراهی کنی ، می خواستی فداش شی تکه تکه شی و نگذاری رذل های روزگار حرمت شکنی کنند؟؟ الان آقا تحویلت گرفته ، زندگیت حسینی شده دیگه می تونی همه جا نیت کنی و نقشت رو ایفا کنی و مطمینی که آقا می بینتت.

                        

                                          التماس دعا

                                             یا علی ع

     



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    شهادت را امیدی بود روزی...
    [عناوین آرشیوشده]