اولین مسلمان ، عشق خدا - دیوانه دل
سفارش تبلیغ
صبا
دیوانه دل

علی(ع)، برترین امام و پیشوای جهان

چهارشنبه 87 آذر 27 ساعت 1:41 عصر

بسم رب الشهداء و الصدیقین

سلام خدا بر مولای مظلوم و صبورمان علی بن ابیطالب

سلام خدا بر غریب مدینه از زمان تولد تا ابد

سلام خدا بر شایسته و بر حق جانشین محمد بن عبدالله خاتم النبیین

سلام خدا بر همبازی یتیمان مدینه و کوفه

سلام خدا بر یاری کننده ناتوانان و ضعیفان

سلام خدا بر یگانه پهلوان بی نظیر تاریخ علی، علی و مولایم علی 

بزرگ عید غدیر بر شما، شیعیان علی (ع) مبارک باد.

با دعای فرج بقیة الله، مهدی اباصالح

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی، امیر المومنین

 

اینم نقاشی یه دختر خانم کوچولو، که از من خواسته براش بگذارم تو وبلاگ

 

یا علی ع
عیدتون مبارک

یا علی، حیـــــدر (ع) مددی



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    غیر شیعه بخونن....اولین مسلمان،عشق خدا

    شنبه 86 مرداد 6 ساعت 1:37 صبح

    بسم الله الرحمن الرحیم

    السلام علیک یا ایتها الصدیقه الشهیده ،فاطمه الزهراء

    میلاد مولود کعبه ،حضرت علی علیه السلام مبارک باد.

    علی بود که در کعبه متولد شد،

    و علی است که اکنون بردن نام او نزد کعبه در مسجد الحرام غدقن است.

    عشق علی  را دل بشر نهاده اند،اما بعضی روی آن را به ناروا می پوشانند و واااای بر آنها در روزی که پرده ها را بر می دارند و حقانیت مولا علی علیه السلام را بر همگان بی پرده نشان می دهند.

     واااای در آن روز  بر آن جماعت ،وااای 

    سلا بر علی ع باد هنگامی که متولد شد،

     آن  زمان  که شهید شد

    و روزی که همگان محشور می گردند.

     امام علی ع

    مناظره من و یک سنی مقابل کعبه ،در مسجد الحرام

    بعد از نماز مغرب مسوولایی که دور مسجد الحرام می چرخند اومدن و گفتن که حاجیه رو ،رو....

    یعنی برو، خلاصه بلندمون کردن از جلوی کعبه و صحن حیاط مسجد الحرام

    پاشدم رفتم  از پله ها بالا نشستم رو پله ها

    اومد یکی دیگه شون دادو بیداد کرد از اونجا هم بلندمون کرد

    پاشدم رفتم بعد از پله ها اون بالا نشستم که دیدم خانومهای زائر و حاجیه از کشورهای دیگه باز با لهجه عربی میگن که یعنی پاشو فکر کنم منم مثل اینکه جای دوستشون بود من نشسته بودم

    گفتم ای بابا ،پاشدم رفتم اونطرف تر خیلی هم شلوغ بود ،تو ماه شعبان بودیم پر از زائر بود مکه

    خلاصه رفتم و نشتم کنار یک خانومه که داشت قرآن میخوند که ایرانی بود از چادرش و حجابش فهمیدم

    تا نشستم نگاهم کرد ،با خودم گفتم باز باید پاشم دوباره ،بهش با لبخند گفتم جای کسیه؟(خندم از این گرفته بود که هی بلندم میکنن همه)

    گفت نه ،نشستم رفتم تو فکر اونم با صدای نیمه بلند به قرآن خوندنش ادامه میداد.

    همش به این فکر میکردم که کاش آقا  اباصالح مهدی عج میومد

    اگه آقا میومد اینجوری اونجوری

    تو رؤیا بودم واقعا

    یه دفعه وسط قرآن خوندن خانومه رومو کردم بهش و گفتم :

    ای کاش آقا میومد ،اگه آقا بیاد تمام این ساختمون های اطراف کعبه رو که از کعبه بلند ترن رو همه رو خراب میکنه

    این مسجدشونم که عین کلیسا هست رو هم خراب میکنه

    هی با هیجان و اشتیاق میگفتم انگار که اون روزها رو میدیدم

    یه دفعه به خودم اومدم دیدیم داره یه جوری با تعجب منو نگاه میکنه

    گفتم ایرانی هستید دیگه ؟گفت بله ساکت شدم رفتم تو فکر،یه دفعه بهش گفتم مرجع تقلیدتون کیه ؟دیدم یه جوری نگاه میکنه...باز مکث کردم و بهش گفتم شیعه هستین؟

    یه کم نگاه کرد و گفت :نه!!!!

    یه حالتی شدم ،خنده ام گرفته بود ....یه کم صدامو نرم کردم و لحنمو آروم کردم

    گفتم :ا؟جدا؟!!! از کدوم شهر ایرانید؟

    گفت : مشهد

    گفتم :سنی هستید یعنی امام علی ع رو قبول ندارید؟

    گفت :چرا ولی نه مثل شما ،ما به عنوان خلیفه چهارم قبولش داریم نه امام

    گفتم :امامهای دیگه رو چی ؟قبول دارید؟

    گفت :تا امام کاظم  رو (اگه درست یادم باشه)

    گفتم :خوب چه فرقی داره امام رضا هم پسرشون هستند  ،گفت نمیدونم

    گفتم زیارت امام رضا ع رفتید تا حالا؟
    گفت بله یه حال خیلی خوبی هم دارم وقتی میرم

    گفتم خوب پس چرا ایشون رو قبول نداری و تا امام هفتم رو فقط قبول داری دلیلش چیه؟ به فکر فرو رفت براش انگار تازه سوال شده بود..

    بهش گفتم مثلا شما به حضرت زهرا س به عنوان معصوم اعتقاد دارید؟

     گفت نه معصوم کسی نیست ،به عنوان دختر پیغمبر براشون احترام قایلیم

    گفتم به نظر شما حضرت زهرا س چطوری شهید شدند؟
    گفت شهید نشدند مریض شدند فوت کردند ...گفتم :چرا قبرشون مخفیه؟گفت خودشون خواستند...

    گفتم خوب تا حالا فکر نکردی چرا خواستند قبرشون مخفی باشه؟

    گیج شده بود و رفته بود توی فکر

    بعد گفت که نمیدونم ...گفتم به خاطر ظلمی بود که بهشون شده بود میخواستند جهانیان بفهمند که به دختر پیغمبر خدا ص چه ظلمی روا داشتند و حقشون رو ازشون گرفتند و حرمتشون رو شکستند.

     مگه مطالعه نداری؟گفت نه من فقط نمازم رو میخونم و قرآن میخونم

    گفتم خوب این خیلی بده ... یعنی جواب سوالهایی که برات پیش میاد رو مهم نیست که بدونی؟

    ...ما بچه شیعه ها به جز اصول دینمون که اون 5 تا رو پذیرفتیم که مسلمانیم (توحید ،عدل ،نبوت ،امامت ،معاد)

    بقیه رو با مطالعه و مباحثه و....قبول میکنیم که قشنگ مستدل برامون جا افتاده باشه ...چرا شما از علماتون این سوال ها رو نمیپرسید که براتون روشن بشه؟
    گفت : به ما کتاب نمیدن و میگن نباید بخونید اینها فقط مخصوص علماست ما فقط نماز و قران باید بخونیم و هر چی اونها میگن باید گوش کنیم.

    گفتم اخه چرا این که خیلی بده و اصلا قابل قبول نیست شما چند سالتونه؟ گفت 26 سالمه و متاهل هستم و حسابی رفته بود تو فکر

    بحث دیگه ای هم شد که حالا به این موضوع مربوط نمیشه اما کلا چیزی که من دیدم اگه انشالله اقا مهدی اباصالح ظهور کنند خیلی از اینها شیعه آقا میشوند...

    و خلاصه اینکه بدون دلیل نباید با چشم بسته چیزی رو پذیرفت ...

     

    قال رسوالله صلی الله علیه:

    ذکر علــی عبـادتـــــــــ

    حواست باشه از روی جهل و نادانی جهنم و خشم خدا رو برای خودت نخری برو تحقیق کن ببین حق کجاست...

    بشین حرفها و حدیث های پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله رو در مورد امام علی ع بخون بعد تصمیم بگیر و ببین حق کجاست. 

    روایات خود علمای سنی در مورد واقعه غدیر خم و آخرین حج پیامبر (ص) به این قضیه که حق با چه کسی است خیلی کمکت میکنه...

    علی مع الحق و الحق مع علی

    یا علی ع حیــــــــــــدر مدد

    عشق و زندگی و وجودم به خاطر عشق به مولا علی ع است...

    علی علی علی، حیدر مدد (سلام الله علیه)



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]

    حیدر مدد

    یکشنبه 85 دی 17 ساعت 7:21 عصر

     

    بسم الله الرحمن الرحیم

    عیـــد سعیــــد غدیــــــر خــم

     با شکوه ترین عید عالم هستی و بزرگترین عید شیعیان، بر علی دوستان مبارک

     فعلا همین

    عشق تو ، تو زندگیم گذشته از حدو عدد

    سر درب خونمون نوشته یا علی ع مــدد

    حیدر مددی

     



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط : در آرزوی شهادت : دلارام | نظر شما [ نظر]


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    شهادت را امیدی بود روزی...
    [عناوین آرشیوشده]